تبلیغات
اِسپَرلوس - خرید زدیم بر بدن :)










اِسپَرلوس

جهان فانی و باقی،فدای شاهد و ساقی~~~که سلطانی عالم را طفیل عشق می​بینم

ما امروز رفتیم خرید ... در واقع من خرید داشتم شایسته همراهیم کرد ... 
ترم ۳ بودم برای یه کاری باید میرفتم سازمان زیباسازی که تو هفت تیره ... از زمان پیاده شدن مترو تا رسیدن به مقصد چندین تا مانتو دیدم که بسی مناسب بود ولی عجله داشتم شدییید ! 
گذشت و گذشت و من نتونستم دیگه برم مانتو ببینم تا امروز ...
عرضم به حضورتون هیچی نیافتیم ... بعضی مدل‌ها هم بودن از دور دل می‌بردن، از نزدیک زهله(زهره؟) ...
خلاصه که ما رفتیم ولیعصر خرید کردیم ...
× من کلی چیز میز اینجا نوشته بودم "ارسال" رو زدم همش پرید
به قول شایسته ، مانتوهای هفت تیر رو نه تو رگال باید دید نه تن مانکن ! فقط و فقط خودتون بپوشید و کسی هم با خودتون ببرین که هم سلیقه داشته باشه ، هم صداقت ! خلاصه یهویی نره تو پاچه‌تون ! 
میخواستم از شایسته عکس بگیرم ، بهش گفتم یه شال انتخاب کن . دستش صااااف رفت سر سورمه ای !
× عکس رو گذاشتم اینستا ...
 کلا شایسته اینجوریه که عشق اولش زرشکیه ولی معتقده آدم باس نون منطقش رو بخوره :))
سورمه ای ساده ... سورمه ای راه‌راه (افقی و عمودی) ... سورمه ای کَجَکی! سورمه ای خال‌خالی... سورمه ای گل‌گلی ... سورمه ای توپی ... سورمه ای ابر‌و‌بادی ... سورمه‌ای قاطی و الی آخر ... :))
×یه توصیه دارم به اون عزیزانی که دارن رمان جدیدش رو میخونن ... اگر مایلین تا ته داستان رو بخونید یه کم هیاهو و جَو راه بندازین، تشویق شه تند تند بنویسه ... توصیه ام خواهرانه و دوستانه بود . اینی که من امروز دیدم فاز دکتری گرفته ... منم یه اغفال جزئی شدم ... همچین یه نمه ... یه کوچچچولو وسوسه شدم ولی عمرا امسال امتحان بدم ... 
×و کلاااام آآآخر ....
پدیده یا فرآیند"خرید " فزاینده‌ی کالریه یا کاهنده‌ی آن ؟ چرا آدم بعدش همچین عین اسفند می‌پره هوا ؟ :)))))
×بعله ... ما در این حد بی‌جنبه و سرخوشیم ! 


برچسب ها:پنج‌شنبه‌های دوست‌داشتنی، شایسته‌بانو،  
[ پنجشنبه 15 مهر 1395 ] [ 03:51 ب.ظ ] [ Mirage m ] نظرات



      قالب ساز آنلاین