تبلیغات
اِسپَرلوس - شب‌ها










اِسپَرلوس

جهان فانی و باقی،فدای شاهد و ساقی~~~که سلطانی عالم را طفیل عشق می​بینم

برای خودم می‌نویسم که یادم بمونه ...
قبلاهاااا ... وقتی لیسانس بودم دوست داشتم خونه دانشجوییم آپارتمان شخصی باشه. تنها باشم. اومدن وسط شلوغی و یهوویی زندگی کردن با افرادی که اصلا شبیه من نبودن، خیلی سخت بود .اما من زندگی کردم و خدارو شکر و هزار مرتبه شکر ، همخونه‌ای هام دخترهای خوبی بودن. زندگی خوابگاهی خیلی سخت‌تر از خونه داشتن بود . مشکلاتی رو به چشم دیدم که قبلا حتی تصورش رو نمی‌کردم. الان دارم تو یه آپارتمان به تنهایی زندگی میکنم. تو شهری که بهش تعلق ندارم . و الان دقیقا اولین شب تنهایی من بعدِ تعطیلات تابستونه . 
دلم میخواست حداقل یکی از دوست‌هام امشب پیشم بود ولی به قول بابام تو تهران از هیچ کسی نمیشه انتظار داشت ...
حالا اومدن اینجا که هیچ ! حتی نمی‌تونی انتظار داشته باشی یکی بیاد و همینجوری مجازی باهات حرف بزنه ! 
آشپزی هم راه حل خوبیه برای وقت گذرانی ولی از اونجایی که یه رژیم خفیف هم گرفتم ، کلا آشپزی رو تحریم کردم و بیشتر روی آوردم به گیاهخواری . 
گرچه آشپزی هم با یه لیست از آهنگ‌های متنوع می‌چسبه . بیشتر دوست‌داشتنی‌تر میشه اگر برای شخص دیگه‌ای باشه ... حالا شاید باورتون نشه ولی سرخ کردن بادنجون برای بابام واسه خانواده ما هم تفریحه ، هم عبادت :)))
الان یادم اومد یه عکس از این پدیده دوست‌داشتنی دارم بنابراین باید این متن رو بذارم اینستا :)
خلاصه اینکه ما در ادامه یه پیش‌دستی میوه داریم برای خوردن و دیگر هیچ! ناچاریم لپتاپ روشن کنیم و یه مقدار از حجم مغشوشات مغزی رو خالی کنیم . 
نمیدونم شما هم مثل من هستین ؟! تا چیزی که تو ذهنم شکل می‌گیره رو ننویسم ، همینطور تا ابدالدهر رژه میره .
رفتم.
× همرا با عکس ثبت شد :)
× همچنان عایم ئه‌لون ...



[ یکشنبه 11 مهر 1395 ] [ 08:14 ب.ظ ] [ Mirage m ] نظرات



      قالب ساز آنلاین