تبلیغات
اِسپَرلوس - دستاوردهای بصری مهم من !










اِسپَرلوس

جهان فانی و باقی،فدای شاهد و ساقی~~~که سلطانی عالم را طفیل عشق می​بینم

روبروی کتابخونه ، روی پله ها نشستم و منتظر آنیتام ... به قیافه آدم های در حال تردد خیره شدم . در این نزدیک به 30 دقیقه یک دونه ازین کارکترهای رمان های سیندرلایی نیافتم .یه چندتا عکس میگیرم ، بعدا براتون آپ میکنم . اندروید میهن بلاگ قابلیت عکس آپ کردن نداره متاسفانه .

بعدا نوشت :

درست وقتی دکمه ارسال این پست رو زدم ، آنیتا رسید . با هم رفتیم تالار ابوریحان (ادبیات داستانی ) تا آنیتا برای پایان هفته اش یه کتاب نازک پیدا کنه . تالار ابو ریحان رو یک مستطیل دراااز تصور کنید که دور تا دورش قفسه های کتاب چیده شده ، فضایی که وسط باقی مونده دو قسمت شده ، مطالعه خانم ها و آقایان . بیرون تالار چندتا کامپیوتر برای سرچ گذاشتن . کتابی که آنیتا میخواست در ردیف P G بود . ما از یه گوشه سالن شروع کردیم به گشتن تا اون ردیف مد نظر رو پیدا کنیم . این وسط هم موقع راه رفتن ، کفش من یک صدای خفنی از خودش درمیآورد که کل سالن سرشون بالا بود و منو نگاه میکردن  صداش عین این بود که روی عرشه چوبی یک کشتی زهوار در رفته داری قدم میزنی و با هر قدم صدای قیژ قیژ وحشتناکی بلند میشه ... ( البته لازم به توضیحه که کفش من کلی واس خودش آدم حسابیه ! بعله ... پارکت کتابخونه بدرد نمیخوره  ) خلاصه ما دو دور این سالن رو دور زدیم و من یه کنسرت قیژ قیژ مجانی رو واسه بچه خرخون های دانشگاه اجرا کردم تا بالاخره کتاب آنیتا یافت شد . منم یه رمان جنایی ( که اصلا هم افتخار ادبی نداره ) برداشتم و بردیم به مسئول بدیم تا ثبت کنه . همین موقع آقا دومیه وارد شد و به آقا اولیه گفت : عه ! اینجاچقد شلوغ شده ! چه خبره ؟!

آقا اولیه هم که کلی شاکی بود ، جواب داد : چه میدونم بابا ! از صبح نتونستم یه لیوان آب بخورم !

آقا دومیه گفت : شنیدم دانشگاه امسال با رتبه بیست و هشت هزار دانشجو گرفته ! الکی نیست که انقدر شلوغ شده !

آقا اولیه سرشون همینجور تکون داد و کتاب منو گرفت که بارکد بزنه . یه نیگا به کتاب کرد ، یه نیگه به من ، دوباره یه نگاه عمیق تر به عنوان گمنام کتاب و صاف تو چشمام پرسید : خانم شما رتبه اتون چند شده ؟!

به جان خودم نباشه ، به جان شما که خیلی عزیزین ، یــَـــــــک احساس خفتی بهم دست داد !  در لحظه احساس کردم هر بلایی سر دانشگاه اومده تقصیر منه !!! بعد هزار سال اومدیم یه کتاب جنایی بخونیم روحمون شاد شه ، مچمون رو گرفتن ! حالا اگه کشکول شیخ بهایی رو برمیداشتم هیشکی اصن منو نمی دید هااا 



[ سه شنبه 5 آبان 1394 ] [ 02:20 ب.ظ ] [ Mirage m ] نظرات



      قالب ساز آنلاین