تبلیغات
اِسپَرلوس - ذهن نافرمان










اِسپَرلوس

جهان فانی و باقی،فدای شاهد و ساقی~~~که سلطانی عالم را طفیل عشق می​بینم

دیشب شروع کردم به نوشتن ! ( همین اول بگم سمفونی نبودها ! سوء تفاهم نشه یه وقت ! ) توانایی نوشتن داستان بلند رو که فعلا ندارم ! انقدر استرس پایان نامه زیاده که تو خواب و بیداری دارم باهاش کشتی میگیرم ...
یه صحبتی تو گروهمون شروع شد و همینجوری گفتم بیام به اندازه یه داستان ده - دوازده صفحه ای بنویسم که از فضای نوشتن دور نیفتم . و البته خودم میدونم که نوشتن داستان کوتاه اصلا آسون نیست و شاید خیلی سخت تر از یه داستان بلند باشه . اما شروع کردم . دیشب بعد از تموم کردن یه سری تکلیف ، از ساعت 12:30 شروع کردم و تا 1:30 نوشتم . الان با خودتون فکر نکنید که 20 صفحه شد ! 625 کلمه ناقابل نوشتم که حتی به یک صفحه هم نرسید . البته اون وسط مسط ها داشتم فکر میکردم و خط اصلی داستان رو تو ذهنم میساختم . از وقتی لپ تاپ رو خاموش کردم ، موقع مسواک زدن ، خوابیدن ، صبح وقتی بیدار شدم ، بعد نهار و تا همین الان ذهنم مشغول اون داستانه . کلی شخصیت ساخته ... کلی فضا طراحی کرده ... و چندتا دیالوگ رو در سرتیتر کارها قرار داده . 
یه حسی بهم میگه دوازده صفحه که هیچ ! اگه تو هشتاد صفحه هم بتونم جمعش کنم ، هنر کردم !


[ سه شنبه 28 مهر 1394 ] [ 06:52 ب.ظ ] [ Mirage m ] نظرات



      قالب ساز آنلاین