تبلیغات
اِسپَرلوس - یک شب










اِسپَرلوس

جهان فانی و باقی،فدای شاهد و ساقی~~~که سلطانی عالم را طفیل عشق می​بینم

دیشب نه ، پریشب هم نه ! شب قبلش - در واقع سه شنبه عصر - ما یک عملیات فوق محرمانه رو عملی کردیم ! فوق محرمانه اش از نوع سایت هسته ای و موشکی و تحقیقاتی نبود ! سایتش یه جایی بود طرفای شهرک غرب ... که من عمرا فکر نمیکردم یه روزی ، با یک چنین عنوانی به اون سمت برم !

خلاصه و مفید بخوام بگم ، تولد دنیا بود :) همون الف صات خودمون ... البته قبلا چندباری اونورا بودم ولی خب ، تولد پارتی حسابش جداست ....

بهترین قسمت جشن رو اگه بخوام نام ببرم به ترتیب وقوع

1- ورود حدیث به خونه :

عین گوله اومد تو ، مثل تام که باد کرده بودنش و سوراخ شده بود، به در و دیوار میخورد ، حدیث هم به دوتا دیوار و چارتا آدم تنه زد و رفت تو اتاق تا آماده بشه ! ما تقریبا خودمون رو کشتیم تا همه قبل از دنیا به جشن برسیم . حدیث و شایسته و هاچ و زیزی آخرین نفرات بودن . فکر کنم شایسته سخت ترین رانندگی عمرش رو انجام داد . یعنی اگر زن زائو تو ماشین داشت ، انقدر استرس نمیکشید :)) سه کیلو از گوشت تن بچه ام پشت ترافیک عصرگاهی ونک تا نیایش آب شد :)))

2-ورود دنیا به خونه :

به معنای واقعی سورپرایز شده بود (چشمک ) ... قیافه اش شده بود شبیه استیکرهای وایبر خدابیامرز ! چشمها درشت ، شفاف ، اشکی ! دهن هم باززززز ... بدون توجه به اون همه آدم هی به ما میگفت" نامردها چرا هیچی لو ندادین ؟!"

بچه تا ته مجلس چندین بار این دیالوگ رو به صورتهای مختلف تکرار کرد ... قیافه متعجب و بهت زده دنیا به واقع خوشمزه ترین قسمت پذیرایی جشن بود (بازم چشمک :)))

3- صحنه فوت کردن شمع ها :

انقدرررر دنیا خواستنی شده بود که همه احساسات عجیب و غریب یه جا تو دلم جمع شده بود ... نمیدونم ! مثل مادری شده بودم که به ثمر نشستن حاصل عمرش نگاه میکنه ... مثل عاشقی که عشقش رو دیده ! ... مثل قاتلی که عاشق سوژه اش شده باشه ، مثل کسی که بعد سالها خواهرشو پیدا کرده باشه و مثل هزار موقعیت دیگه که آدم ها نمیتونن خودشونو کنترل کنن ...

فقط چسبیده بودم به مبل که بی هوا نپرم وسط و بغلش نکنم ... لامصب دختره تو تلالو نور شمع ها خیییلی ناز شده بود .

نمیدونم برای دنیا چطور بود ولی برای من ،یکی از بهترین شبهای عمرم بود . فکر کنم همونقدر شاد و خوشحال بودم که اگر تولد خودم بود ، می بودم !

دم مامان و خواهر الف صات گرم ....

اتفاقات باحال زیاد اتفاق افتاد و در آخر شب ،یک عبارت به تعداد کلیدواژه های ما اضافه شد ... "سوئیچ خاله " کجاست حالا ؟!؟:)))))


***


پ.ن :

  • محرم شده ... میزان عمق پوسته محافظ دل آدم ها همیشه ربط مستقیمی با مقدار تولید اشک داشته ... ولی ربطش به محرم خیلی مستقیم تره ! نه ؟!
  • بعد دو شب بدون نت بودن ، امشب بالاخره فرصتش دست داد ... خاطرات باید ثبت بشن ... باااااااید !




[ جمعه 24 مهر 1394 ] [ 01:07 ق.ظ ] [ Mirage m ] نظرات



      قالب ساز آنلاین