تبلیغات
اِسپَرلوس - دلم برای حس جودی تنگ میشود !










اِسپَرلوس

جهان فانی و باقی،فدای شاهد و ساقی~~~که سلطانی عالم را طفیل عشق می​بینم

چند روزی هست که از صدای زنگ و اس ام اس گوشیم کهیر میزنم ! مزاحم تلفنی دارم (قهقهه در حد مرگ !) مزاحم ها هم افراد مشهوری هستند ! خانمها و آقایون کاندید نظام مهندسی تشریف دارن که بخاطر یه دونه رای ناقابل ، دهن همکار خودشونو سرویس میکنن ! خیلی هم عالی ! اصلا مگه جای اعتراضی میمونه ؟! اصلا مگه حق اعتراضی برای ما در نظر گرفته شده ؟! یه دو هفته ای هست که دارم به خودم فحش و لعنت و نفرین میفرستم که نونت نبود ؟ آبت نبود ؟! ثبت نام نظام مهندسیت دیگه چی بود این وسط؟! البته سال گذشته انقد مزاحمت ایجاد نمیکردن ولی خب پیشرفت گریز ناپذیره ... میترسم سال دیگه یه دستی از تو صفحه گوشی بیاد بیرون خفتم کنه ! :)))

چقدرررر هم این وسط تریپ صمیمیت ورمیدارن ! دیگه به واژه "مهندس" آلرژی پیدا کردم ! نمیدونم اینا از کدوم دانشگاهی مدرک گرفتن که بازیگری و شارلاتان بازی و دروغ سازی و دروغ بافی هم جزء واحدهاشون بوده .

امروز صبح پشت لپ تاپم ، مشغول انجام تکالیفم بودم که باز موبایلم با یه شماره ناشناس زنگ خورد . در حدی خشنونتم بالا رفته بود که میخواستم موبایله رو بکوبم به دیوار ! یه لحظه یه شیطونک بلایی اون وسط گفت وردار ببندشون به فحش ! :)))

ولی اون نیمه عاقله ی ذهنم گفت شاید از طرف استاد ( دانشگاه ، موسسه ... ، یکی از فامیل ها و ... ) باشه . این دفعه هم جواب بده ...

گوشی رو برداشتم . یه آقایی گفت :خانم فلانی ... ؟

گفتم بله ؟ امرتون ؟ (خدا منو ببخشه ، یه کمی هم خشن و بی حوصله بودم )

آقاهه گفت لطفا بیاین دم در ، بسته پستی دارین .

اصلا کل عصبانیتم یهو رفتتت. سریع یه مانتو پوشیدم ، شال انداختم و رفتم بیرون . بسته رو گرفتم و امضا زدم .حالا مگه این فاصله ورودی خوابگاه تا ساختمون ما مگه تموم میشد ؟!؟ انگار این حیاط همینجور کش می اومد :))

عین یه بچه که واسه پوشیدن لباس عیدش ذوق داره ، واسه باز کردن بسته ذوق داشتم . عاااالیه این روند انداختن تیزی زیر باند چسب ها و باز کردن بسته . اون غافلگیر شدن و خوندن دستخط دوستت روی کاغذ !

انگار یه حس مثبت از توی بسته به کل فضا منتشر میشد . پست باید باز بمونه حتی به بهانه پرداخت قبض و فروش شارژ تلفن همراه ! پست باید باز بمونه تا هر چند وقت یه بار یه بنده خدایی ذوق باز کردن نامه و بسته پستی رو تجربه کنه ....

و چقدر بده که همه حرف هامون تو ایمیل های تایپی باشه ! چقدر بده که آدم ها دستخط نزدیکان خودشونو دیگه نمیشناسن !

امروز حس جودی ابوت رو فهمیدم که چطور کل محوطه رو به عشق یه نامه میدوئید تا صندوق رو وا کنه و وقتی که یه نامه اون تو بود عین آهو میجهید و شادی میکرد .

کاش میشد بجای آدرس ایمیل و وبلاگ ، آدرس خوابگاه باشه و هر هفته چندتا نامه داشته باشم ...:))

نامه هام رو جمع کنم ، پشت میز بشینم و تک تکشون رو ،روی کاغد جواب بدم ، تا بزنم و توی پاکت بذارم. پشت پاکت هارو تمبر بزنم و سعی کنم آدرس هارو با بهترین خطم بنویسم اما میدونم آخرش به این نتیجه میرسم که معمولی نوشتن از همه بهتره :))

آخرش هندز فری رو از گوشم دربیارم و دستهام رو بالای سرم بکشم و بگم :آخیییییش ، تموم شد ...



[ پنجشنبه 16 مهر 1394 ] [ 06:32 ب.ظ ] [ Mirage m ] نظرات



      قالب ساز آنلاین