تبلیغات
اِسپَرلوس - وصف الحال ...










اِسپَرلوس

جهان فانی و باقی،فدای شاهد و ساقی~~~که سلطانی عالم را طفیل عشق می​بینم

دلم میخواد وبلاگ بنویسم ولی حدیث عین نگهبان دوزخ واستاده بالا سرم میگه «بچه م بنویس» !
منم که دوران پایان نامه نویسی روم تاثیر گذاشته ، حس نوشتنم زده بالا ...
.
.
.
هم اتاقی های اصفهانیم اینجان :) هی می بینمشون و هی یادم میفته ننوشتم :))
یکیشون با بچه های فنی رفته بود کوه نوردی ، میگفت چقد با هم صمیمی و خوبن ! چقد بچه های رشته ما خشکن ... چقد فلان و چنان بود ... آخرشم به این نتیجه رسیده بود که کاش تو دانشکده فنی بود ! یه لحظه با خودم فکر کردم اگه این دختر با بچه های هنر اردو میرفت میخواست چکار کنه ؟!
اون یکیشون هم با گروه همکلاسی هاش رفته بود کویر ... میگفت : نمیــــدونی فلانی ... با شلوار گل گلی جلوی استادم اینور اونور میرفتم ( کل گروه تو یه خونه ساکن شده بودن ) باز من به خودم همون جمله بالا رو گفتم !


[ یکشنبه 30 فروردین 1394 ] [ 06:23 ب.ظ ] [ Mirage m ] نظرات



      قالب ساز آنلاین