تبلیغات
اِسپَرلوس - آدم باس ضعف هاشو بشناسه !










اِسپَرلوس

جهان فانی و باقی،فدای شاهد و ساقی~~~که سلطانی عالم را طفیل عشق می​بینم

میگن خود شناسی از اصول اولیه موفقیته ! و من هم فکر میکنم باشه . به همین خاطر هی در خودم جستجو میکنم تا خودمو کشف کنم . نوشتن یکی از علایق منه . هیچ ادعایی روش ندارم ولی به شدت وابسته ی نوشتنم ! الان هم اوضاع وخیم شده ! حالا مسائل تحصیل و دانشگاه و موضوعات زندگی شخصی به کنار ، مساله اصلی اینجاست که من یه ده - دوازتایی فایل نیمه کاره دارم که هر هروز یکی شون برام زنده میشن و منو ترغیب میکنن که اون فایل رو باز کنم . خیلی وقت ها هم در آنِ واحد ، چندتاشون با هم زنده میشن (که البته موقعیت ترسناکیه و مغز آدم از هجوم اطلاعات می ترکه ) در یه چنین مواقعی ترجیح میدم همه چیز رو بذارم و فلنگ رو ببندم !
القصه ...
اینجوریا میشه که من بعضی چیزهارو تو داستان هام فراموش میکنم ... یه دونه ازین داستان ها شخصیت های زیادی داره و تقریبا حالت روزنگاره ! یعنی یه جورایی دارم روز به روز داستان رو روایت میکنم .اکثرا هم فاصله بین نوشته هام میفته و من دچار فراموشی میشم ! هر بار که برمیگردم سر نوشتنش باید بشینم از اول داستان رو بخونم تا بلکه چهار خط بهش اضافه کنم ...
اینایی که میگم رو زیر سیبیلی رد کنید ! :)
میشینم میخونم ، جذب داستان میشم ، هی تندتر میخونم ، بعد میرسم به تهش ، به نویسنده تنبل فحش میدم :) بعدش یادم میاد دسته گل خودمه :))) یه کم افسردگی میگیرم !!! اونوقت اگه تونستم به افسردگیم غلبه کنم ، یه چارخط به داستان اضافه میکنم ...
و اینجوریاس که به قول حدیث ، من هنوزم یه داستان تمام کمال ندارم ...
آدم باس ضعف هاشو بشناسه ، ولی اگه راه حل سریع تری پیدا نکنه ، اونوقت باس چیکار کنه ؟!

+ یه کمی الان به خودم امیدوارم چون یکی از رفیقای (ناجور) نویسنده ام هم اینجوریه ! همین که تنها نیستم ، شُکر :)
+ وقتی داشتم عنوان این پست رو تایپ میکردم ، از حافظه وبلاگ ، عنوان «آقای جنیفر» اومد ! کسی خبر داره چی شد ؟ با توجه به پیش زمینه ای که از نویسنده اش داشتم ، از اول داستان خوشم اومده بود ولی بعدش زیادی دیگه تیپیکال شد ! من ول کردم و مثل اینکه داستان هم ول شد ... کسی خبر داره ادامه پیدا کرد یا نه ؟!
+ پست اصفهانی هارو مثل اینکه باید بنویسم ! انگار داره باعث سوء تفاهم میشه ! فقط همینقدر بگم که چیزیکه باعث تعجب من شد ، اون چیزایی نیست که در (مثلا) جوک های فضای مجازی می چرخه ! دقیقا چیزی برعکس اونه !
+ اینجا باز زمستون شده ! یخ کردم ...
+ دارم میرم داستان مذکور رو برای بار nاُم از اول بخونم ... یه کم برام آرزوی موفقیت کنید :)



[ شنبه 22 فروردین 1394 ] [ 07:04 ب.ظ ] [ Mirage m ] نظرات



      قالب ساز آنلاین