تبلیغات
اِسپَرلوس - حقیقت نویسی










اِسپَرلوس

جهان فانی و باقی،فدای شاهد و ساقی~~~که سلطانی عالم را طفیل عشق می​بینم

من هم راز بنویسم ؟ در مورد خودم ... هممم ...
الان چند روز هست که هی فکر می کنم چه چیز خاصی هست که هم راز باشه و هم من برای گفتنش مشکلی نداشته باشم ؟!
و در نهایت به این نتیجه رسیدم که من اصلا آدم مرموزی نیستم و عین کف دست برای دیگران رو شدم :)
بنابراین تیتر رو تغییر می دم به «چیزهایی که شما شاید ندانید !»
* موهای مشکی و پرکلاغی دنیا رو که دیدم ، دلم خواست برم موهام رو رنگ کنم ... کلا من علاقه زیادی به رنگ دارم و شدیدا دلم میخواد رنگ های مختلف رو امتحان کنم ولی به شدت از مواد شیمیایی و مخصوصا اکسیدان دوری میکنم ... از خدا که پنهون نیس ، از شما چه پنهون :) رنگ موهای خودم رو هم دوس دارم خیلی :))
* یه زمانی به شدّت هر چه تمام تر فوتبالی بودم . چیزی نبود تو این فوتبال بگذره و من ندونم . با پدرم می نشستیم و یکی یکی مسابقات رو تماشا میکردیم . ولی الان تقریبا دیگه فوتبال نمی بینم . از اون دوران فقط قدرت تحلیل فوتبال برام باقی مونده . خیلی ها رو اصلا نمی شناسم . ولی همچنان کشتی و والیبال رو دنبال میکنم . قبل تر ها مسابقات فرمول یک و موتور جی پی و یه سری ورزش های عجیب غریب دیگه مثل مسابقات لوژ سواری و پینت بال رو هم دنبال می کردم !الان که دارم بهش فکر میکنم تیراندازی و شیرجه و درساژ و پرش و... هم دنبال می کردم ... الان برای خودم سوال پیش اومد پس من کی درس می خوندم ؟!
اوه اوه ... صخره نوردی هم بود ... :))
* در بچگی هیچ وقت اهل خاله بازی نبودم ! خیلی به نظرم حرکت چیپی می اومد !علایق بچگیم اینها بودن : نقاشی کردن کنج اتاق خودم ، رفتن به کوه با مادربزرگم ، خیاطی کردن با مامانم ،شنا و قایق سواری با پدرم .
* یک بار وقتی بچه بودم ، دزدیدنم :) وقایع اون روز جالب و تا حدی وحشتناک بود . کاملا احتمال این وجود داشت که سر به نیست بشم ! خدا رحم کرد . فقط همین ...
* هیچ وابستگی به طلا و جواهرات ندارم ! فقط یه حلقه طلا دستمه که اون هم بخاطر ارزش معنویش ، همیشه همراهمه . 
* عمه هام بخاطر همین گزینه بالا خیلی نگرانن ... صریحا بیان نمی کنن ولی انگار معتقدن که من یک آدم اسکولی ام که اگه کسی حواسش بهم نباشه ، سه سوته سرم کلاه میره ! دائم هم دارن یادآوری میکنن که سر خرید عروسی ، حق اینطور اظهار نظر های هنرمندانه رو ندارم ! صحبت هاشون رو که میشنوم حس مادر شوهر داشتن بهم دست میده :)) واسه خودم می خندم و اون ها عصبانی تر میشن ... کلا نمی دونید چه اوضاعی داریم ما ...
* اگر معماری رو انتخاب نمی کردم صد در صد علاقه م رو پزشکی بود .
* اگر پزشکی و معماری نبودن ، باز بر می گشتم به هنر ! گرافیک ، عکاسی ، ادبیات نمایشی رو خیلی دوست دارم .
* جایی که الان هستم ، همیشه هدفم بوده و میشه گفت به آرزوم رسیدم اما از کیفیت آموزشی راضی نیستم . انتظار سطح علمی خیلی بالاتری رو داشتم .
* در اجتماع معمولا جدی و رسمی هستم اما وقتی خنده م بگیره به شدت می خندم و این خنده به دیگران هم سرایت میکنه !
* فکر کنم توی مسابقات آسیایی بود ! حق مهدی بی باک رو پایمال کردن و مدال طلاش رو از چنگش درآوردن . اون که گریه می کرد ، من هم پشت تلویزیون اشک می ریختم !
* حاتمی کیا دوست دارم . همینطور شهاب حسینی و پرویز پرستویی. فریبرز عرب نیا در مختار فوق العاده بود . امین تارخ در سفر سبز هم که گفتن نداره :)
* به شدت سعی میکنم در مورد زندگی خصوصی دیگران قضاوت نکنم اما منکر این نمی شم که تحت تاثیر قرار می گیرم ! دیگه نمی تونم رامبد جوان رو دوست داشته باشم ... نمی تونم !
* لیست عوامل فیلم ها برام خیلی مهم نیست مگر بعضی موارد خاص ! اگر کارگردان حاتمی کیا باشه ... اگر پرستویی بازیگر باشه ، اگر انتظامی آهنگساز باشه ، اگر اسکندری طراح گریم باشه ، دلم میخواد برم اون فیلم رو ببینم فارغ از اینکه ژانرش چیه !
* هیــــچ گونه تعصبی روی دی کاپریو ، جانی دپ ، برد پیت و امثالهم ندارم . علایقم در این مورد کاملا سلکتیو می باشد .
کار برام پیش اومد باید برم ... بقیه اش بعدا اضافه می شود :)
.
.
* هدیه گرفتن و هدیه دادن رو خیلی دوست دارم ولی همیشه نمی تونم این کار رو بکنم چون سلیقه ام با دیگران یکی نیست ! اسکناس خرج شده برای یک هدیه برام اهمیت نداره در حالیکه برای خیلی ها مهمه و این یک تضاد(شاید مخرب) است ! تجربه نشون داده به بعضی ها هدیه ندی ، بهتره ...
* همه آدم ها اگر یه پاک کن زندگی داشتن ، احتمالا یه قسمت هایی رو دوست داشتن پاک کنن ... من هم اگر دوست های خوبم که از دنیای مجازی پیداشون کردم ، نبودن، شاید دوران نت گردی های بی حد و حصر و خوندن چیزهایی که فقط وقتم رو گرفت و چیزی یادم نداد رو پاک می کردم ... پاک میکردم نه به خاطر اتلاف وقت یا مفید نبودن ... پاک می کردم چون چهره ی خیلی ها خدشه دار شد ... چون خیلی ها زخم زدن و خیلی از احساساتم در اون بحبوحه درگیر یه کشتارِ ... یه کشتارِ .... 
نمی دونم چه صفتی به کار ببرم ... 
بیخیال ... تاثیر مخربش اینجا بود که مدتی تفکرم از اینکه همه خوب و باسواد و فرهیخته ان مگر خلافش ثابت بشه ،برگشته بود به سمت معکوس ...
البته الان مجددا تعدیل شدم ... همه خوب و با سواد و فرهیخته ان مگر خلافش ثابت بشه ... هر زمان هم که خلافش ثابت شد ، نشون دهنده اینه که من نتونستم از ابتدا اون شخص رو بشناسم ... تقصیر دیگران نیست :)


[ چهارشنبه 23 مهر 1393 ] [ 08:03 ب.ظ ] [ Mirage m ] نظرات



      قالب ساز آنلاین