تبلیغات
اِسپَرلوس - امروز یک دیوانه شروع می کند !










اِسپَرلوس

جهان فانی و باقی،فدای شاهد و ساقی~~~که سلطانی عالم را طفیل عشق می​بینم

امروزم را با حذف گروه Line شروع کردم . لپ تاپم را بعد از مدت ها روشن و لاین را باز کردم . گروهی داریم که هر چند لحظه باید بروم  غر بزنم . جیغ بزنم ، حرف های مفت ، حرف های جدی ، صورتی ، سبز ، نارنجی ...
توی این اپلیکیشن های فلان فلان شده :) ما یک خانه ساختیم که من به شدت وابسته اش شده ام و مثل معتادها چسبیده ام بهش . امروز گروه را لیو کردم بلکه بتوانم یک تکانی به ذهن و دستهای مبارکم بدهم !
یک اعترافی بکنم ... و یک جورهایی می دانم 100% این اعتراف برای من و همه ی دوست هایم وجود دارد . افرادی که شروع به نوشتن کرده اند دیگر نمی توانند ترک کنند ! فکر کنم تنها اعتیادیست که ترک ندارد ! مواقع زیادی بوده که به دلایل مختلف به خودم قول دادم برای یک مدتی ننویسم ! برای مثال گاهی وقتها که از سطح نوشته های خودم یا حتی نوشته های دیگران به ستوه می آیم میگویم من دیگر نه اینها را میخوانم و نه همچین چیزهایی می نویسم ولی حقیقت این است که در همان لحظه زوایای پنهان ذهن من دارد داستان خودش را می نویسد !
بعضی مکان ها هم هستند که یک کشش بسیار شدید دارند . انگار با ذهنم تله پاتی برقرار می کنند . بعضی هاشان را حتی در دنیای واقعی ندیدم ! عکس بوده اند یا خواب ! بعضی ها هم آنچنان ساده و دم دستی اند که فکر نکنم حتی یک نفر گمان ببرد که این کنج کوچک ، جای مورد علاقه ی من باشد و شخصیت های من همین دور و بر دارند زندگی میکنند . مدت ها پیش ، تینا از مقاله ای حرف می زد راجع به نویسنده ها ! که همه ی نویسنده ها یک جورهایی روانی اند ! من هم خندیده بودم که «من نویسنده نیستم» ...
البته من هنوز هم نویسنده نیستم ولی فکر کنم توی آن مقاله اشتباهی رخ داده ... باید می نوشتند همه ی معتادان به نوشتن دیوانه اند !
دارم فکر میکنم غیر از معدود روزهایی ، اکثرا من فاصله ایستگاه سرویس ها تا آتلیه مان را تنها طی میکردم و در این تنهایی ها هیچ وقت تنها نبودم ! باید یک روز دوربین بردارم و تک تک کنج هایش را ثبت کنم . شاید در فرداهایی خیلی دور ، ذهن من مثل امروز بازیگوش بشود ... آن موقع این عکس ها از آنچه بودند و هستند ، دوست داشتنی تر می شوند !


+قیمت کنج ها به خاطره هاست ... خاطره های همه ی آدم ها ...
در این کنج ها ، آدم هایی که دیگر نیستند هم ، هستند !
+دیوانه شده ام به راستی ؟!
+ اسمشان دنیا و رهاست ! همان دو نفری که ذهنم را با بازی گوشی هایشان به بازی گرفتند ...
+ یک نفر حتما یادآوری کند این عکاسی از کنج هارا ... مهر ... مهر باید بروم


[ سه شنبه 28 مرداد 1393 ] [ 05:21 ب.ظ ] [ Mirage m ] نظرات



      قالب ساز آنلاین