تبلیغات
اِسپَرلوس - متفرقه های نیمه شبی










اِسپَرلوس

جهان فانی و باقی،فدای شاهد و ساقی~~~که سلطانی عالم را طفیل عشق می​بینم

+ گاهی وقتها که صحبت های بچه های همکلاسی رو تو گروه وایبرمون میخونم ، شدیدا ترغیب میشم که -حتی اگر شده - یه داستان کوتاه بنویسم که تو محیط دانشکده - مخصوصا معماری- رخ بده ... این فاز رو لیلی تو سرم انداخته ... از خیلی وقت پیش ... گفت یه داستان بنویس که تو دانشگاه باشه و منم نه گذاشتم و نه برداشتم ، گفتم «چشـــم» !!! گفت مثل بقیه رمان ها کل کلی و عاشقانه سخیف نباشه ، بازم گفتم چشم ! اصلا کل کل ها ما شبیه این چیزهایی که تو رمان ها مینویسن نیست ! تو کل این دانشکده هنر ، یه دونه از این سوپرمن های معروف رو ندیدم ! کلاس هامون که اصلا شبیه رمان ها نیست ... اگر کسی اینجا هست که رمانی خونده و از معماری خوشش اومده ، توصیه اکید دارم که مطالعاتش رو بیشتر کنه ... اینهایی که من خوندم ، اکثرشون فرق دیپلم نقشه کشی و دکتری معماری رو نمی فهمند ! باقیش بماند !
حالا موندم با این دیالوگ هایی که بچه ها تو ذهنم میندازن ، چه کنم ؟؟؟ دلم  میخواد درجا درس رو بذارم کنار و برم سر نوشتن ... ولی این اراده ای که من رو درس دارم ، اگر معتاد ها رو ترک کردن داشتن ، الان مافیای مواد مخدر وجود نداشت ! 
چند وقت پیش هم دنیا یه سفارشی داد واسه نوشتن که از قضا نزدیک بود به طرحی که قبلا زده بودم ... مجددا به سرعت نور گفتم «چشم »! متعجبم از این حرف گوش کن بودنم ! انگار دیگه خودم نیستم !!×!!
+ ایــنجا رو نگاه کنید !!! :))
+ نمی خواست جلوی چشم رسانه ها اشک بریزه ... فقط گفت :«ما با قلبمون بازی کردیم»
حقیقت داشت ! با قلبشون بازی کردن ...
+ از دیشب که آتیش گرفتم ، هنوز خاموش نشدم ! یکی بیاد منو خاموش کنه ... صبح در حالی بیدار شدم که تو ذهنم داشتم داور رو چپ و راست میکردم ! یه قراری با خودم گذاشته بودم که فحش ندم و حرف بد نزنم ... از دیشب این قرار به کرّرات شکسته شده ... نهایت تلاشم این بود که به یارو بگم «مردک عوضی»و «مالِ مردم خور» ... دیگه از این فراتر نرم ...همچنان هم حس طرح نیست ... امیدوارم حداقل امروز والیبالی ها ، ایتالیا رو مجددا لوله کنن بذار گوشه دیفال ، خاک بخوره ...
یه زمانی آرزومون این بود که تیم والیبالمون ژاپن رو ببره ! الان اصن نمی دونم تو تیم ژاپن چه خبره ! فوتبال هم بعد مدت ها یه استارت خوب زد ... دیگه انقدر جو گرفتتمون که انتظار داریم آرژانتین رو ببریم (گرچه انتظارمون به حق هم بوده و هست) ... الان یکی باس بیاد پای مارو بگیره که زیادی اوج نگیریم ! غرور کاذب از داور نامرد بدتره !
امیدوارم هم والیبال و هم فوتبالمون به مرحله بعد برن ... واقعا حقشونه ...
خدایا ... کجایی پس ؟! ... اون پنالتیه رو ندادی هااا ... 
+ نمیدونم چرا ! از روی خوش بینی بود یا تعصب خرکی یا آینده نگری ؟! ، هرچی که بود من از معدود کسانی بودم که اعتقاد به برد ایران مقابل آرژانتین داشتم . من از سوم دبیرستان دیگه فوتبال رو به طور مداوم دنبال نکردم اما کاملا به قدرت آرژانتین و بازیکن هاش اشراف دارم ... ولی به دلم بود که می بریم و شگفتی ساز میشیم ... اگر آرژانتین خوب بازی میکرد و تو دقیقه 94 گل می زد انقدر سوز نداشت که داور نامردی کرد ! از همون اول وقتی به بازیکن آرژانتین بابت در آوردن میله پرچم کرنر ، کارت نداد ، مشخص بود که یه چیزی هست ! وقتی اولین کارت زرد و کاملا سختگیرانه و بیشتر ناعادلانه به ما داد ، این قضیه حتمی شد ... داور یار دوازدهم آرژانیتن بود ... شرم بر داور ...
این جمله خیلی تکراریه و همه مون مسخره اش میکنیم اما این بار واقعا باید گفت ...
این باخت چیزی از شایستگی های تیم ایران کم نکرد . امیدوارم یوزهای ایرانی به حق مسلم خودشون برسن ...
ناراحتم ... تمرکزم رو از دست دادم و طرحم نمیاد ... فردا هم که والیبال داریم .... بهتره بخوابم و صبح زود بلند بشم برای کارهام ...
صحبت های من به تیم ملی نمی رسه اما باید گفت ...
عـــالی بودین ... مردونه بازی کردین ... مایه افتخار شدین ... دمتون گرم ... دست خدا به همراهتون 
.
.
.
+این تبلیغه رو دیدین که میگه به ازای هر گل در جام جهانی ، یک چک پول پنجاه هزار تومانی میده ؟ به نظرتون اونایی که همچین تصمیمی گرفتن هیچوقت فکرش رو میکردن که اسپانیا 5 تا از هلند بخوره ؟

یه چیز دیگه ...
+چرا تبلیغات تلویزیون ، شبیه تیلیغات ماهواره شده ؟ همون ادبیات ... همون متن ... همون دروغ ها !!! حالا اگر هم قبول کنیم "دروغ" چاشنی تبلیغاته ، ولی باز اینا فکر نمیکنن از حد گذروندن ؟ دو حالت داره ! یا من و امثال من رو (روم به دیفال) خر فرض کردن ، یا خودشون رو !

+ دیِگو فورلان بازیکن مورد علاقه من بود وقتی راهنمایی بودم . هنوزم بازی میکنه !!! فکرشو نمی کردم ...

+ از مقاله نوشتن خوشم نمیاد ! 90% مقالاتی هم که خوندم یا مجبور به خوندنشون شدم از نظر من فاقد ارزش علمی و چیزی شبیه به زباله بودن ! واقعا چه اجباریه که هرکسی از راه می رسه مقاله بنویسه ؟! اگه این اجبار نبود و میذاشتن اون هایی که واقعا اهلش هستن بیان و بنویسن ، احتمال قریب به یقین شمارِ اسناد علمی به شدت کاهش پیدا میکرد ، اما حداقل شاید در اون صورت یه حرفی واسه گفتن داشتن ! یکی واسه نمره ی پایان نامه ،اون یکی واسه رزومه اش ، بعضیا هم از روی چشم و هم چشمی ماهی یکی دوتا سند علمی باید منتشر کنن انگار !
زورم میاد چیزی بنویسم که خودم قبولش ندارم ! هرکسی منو موقع نوشتن مقاله ببینه احتمالا فکر میکنه اول دبستان رو هم با تک ماده قبول شده باشم !

+ شیبِ ملایم شامل حال قبض گاز شده ... خدا به داد برسد بقیه قبوض را !
پایین قبض نوشتن بنا بر مصوبه فلان ، زین پس رو هر متر مکعب 130 ریال (سیزده تا تک تومن) اضافه بها میخوره . نشستم حساب کردم . هشت هزار و چهارصد و خرده ای می بایست رو قبضمون میومد ! نسبت به ماه قبل که 60 تومن پول گاز اومده بود کمتر مصرف کرده بودیم . اون 8400 هم گِردش کردم گفتم 10 تومن ! دیگه خونه ی پُرِ پُرش می بایست 70 تومن میشد . به اپراتور اداره گاز میگم آقا 8500 باید بیاد رو قبض نه 50 هزار تومن ! میگه تعرفه خیلی بیشتر از اونیه که تو قبض ثبت شده ! هیچی دیگه ... قانع شدم !!! دست گلشون درد نکنه . به مامانم باید پیشنهاد بدم که غذاهاییکه گاز زیاد مصرف میکنن مثل قیمه ، قورمه سبزی ، فسنجون ، آبگوشت و ... رو از لیست حذف کنه ! بجاش کاهو ، کلم ، کرفس بخوریم .

+ همین الان هوس قیمه کردم .

+ از درس ، تحویل پروژه ، امتحان ، مقاله ، ماکت و... متنفرم !
+ کلی عکس گرفتم ولی حوصله آپلود کردن ندارم !
برم لالا ...
--------------------------------------------
27م و 28م دو تا امتحان دارم و چهارتا تحویل !همه شون تقریبا آماده ان ... شاید یه ساعتی کار داشته باشن . حالا که تموم شدن ، این قلب لامصب ول نمی کنه ! هی استرس میده ! کاش بهتر کار کرده بودم ... کاش بیشتر وقت میذاشتم ... کاش طول ترم کرکسیون می کردم ... کاش ... کاش ... کاش ...
یکیو باید استخدام کنم منو آدم کنه ! حالا خوبه به خودم قول دادم دیگه حرص نمره رو نخورم ! استرس کنکور از استرس امتحان و تحویل پروژه های ترم ، کمتره ... 

+ امشب منِ یک متر و نیمی کاملا مستعد این بودم که اون سید محمد موسویِ دو متری رو خفه کنم ! 

+هیچکدوم از امتحان هام رو نخوندم ! محض رضای خدا سر کلاس ها ، یک کلمه هم گوش نکردم ! حس خوندنش هم نیست ! نیفتم یه وقت ؟!
------------------------------------
تو این کمبود وقت نشستم تک تک کامنت هارو جواب دادم اما بعدش دیدم هیچکدوم از جوابام ثبت نشده 



طبقه بندی: حرف های بی ربط ...، روزنگار، 
[ شنبه 24 خرداد 1393 ] [ 11:22 ب.ظ ] [ Mirage m ] نظرات

نمایش نظرات 1 تا 30


      قالب ساز آنلاین