تبلیغات
اِسپَرلوس - که هرچه دیده بیند ...










اِسپَرلوس

جهان فانی و باقی،فدای شاهد و ساقی~~~که سلطانی عالم را طفیل عشق می​بینم

در مورد من که اینطوره ! حالا نه در همه موارد ، ولی بخوام عادلانه قضاوت کنم در اکثر موارد همینه ...
با اینکه به شـــــــــدّدّدّت رشته ام رو دوست دارم ولی موقع امتحان و تحویل ها ، مرغ همسایه غــــاز میشه !
سرم پایین بود و داشتم می رفتم به سمت در قدس که سوار سرویس بشم و برم خوابگاه ... باید وسایلم رو جمع میکردم و برمیگشتم دهات تا آماده بشم برای تحویل پروژه ها ... خوابگاه دیگه جایِ موندن نبود ! بچه سوسول نیستم ولی دیگه مثل مربی برزیل با گاز گرفتن یقه تی-شرتم روزگار می گذروندم ! حساب و کتاب می کردم که برای هر درسی چقدر وقت و انرژی بذارم و با چه کیفیتی کار کنم ؟! صدای ویــــــززز ممتد دستگاهی منو از افکارم جدا کرد . این خانوم درست پشت دیوار آتلیه مجسمه سازی داشت یه کنده چوب رو تراش می داد ... درجا هوس مجسمه سازی به سرم زد ! خدا رحم کرد که ساختمان معماری ، اولین ساختمونه و مجبور نیستیم تا ته کلوناد بریم ... وگرنه من هر روز باید با هوس های گوناگون و به شددددت اغواکننده کنار میومدم !


+ تو دانشگاه هوس بقیه رشته های هنری میزنه به سرم ، خونه که میام هوس پزشکی بیچاره ام میکنه ! من و مهتاب در این یک مورد بخصوص کـــاملا همدردیم :|



طبقه بندی: حرف های درگوشی :)، اعترافات :)، 
[ یکشنبه 18 خرداد 1393 ] [ 06:21 ب.ظ ] [ Mirage m ] نظرات



      قالب ساز آنلاین